X
تبلیغات
جامعه شناسي گروههاي اجتماعي - فلسفه تاریخ از دیدگاه ابن خلدون

جامعه شناسي گروههاي اجتماعي

      سارا اميري

" ابن خلدون " توجه خاصی به سیر تاریخی حوادث داشته است . به نظر او این نکته که یک پدیده در طول زمان جایگاه ثابتی ندارد ، مورد غفلت مورخان واقع شده و منشاء اشتباهات فراوانی در آثار آن ها گردیده است . وی تحول حاصل شده در پدیده های اجتماعی زمان خویش را یکی از دلایل ضرورت نگارش علم تاریخ جدید می داند وهدفش از علم تاریخ نوین همانا روشن نمودن تطور کشورها ونژادها وعادات و مذاهب است وآن را به صورت یک قانون عمومی بیان می کند1 . او در باره فن تاریخ برآن است که تاریخ در ظاهر بیش از خبرهایی چند از روزگاران گذشته و دولت ها نیست ، لکن بیشتر کسانی که در این فن مطالبی به رشته تحریر در آورده اند ، راه خطا پیموده اند و حوادث بی ارزش را یاد کرده واز وقایع مهم غفلت ورزیده اند2 .

"جورج ریتزر3" جامعه شناس معاصر دراین زمینه معتقد است " ابن خلدون " درخطابه هایش درباره جامعه و جامعه شناسی که با استقبال خوبی روبه رو شده بود ، براهمیت پیوند اندیشه جامعه شناختی و ملاحظات تاریخی تاکید می ورزید 4. در واقع " عبدالرحمن " ، تعریفی کاملا" جامعه شناختی از تاریخ ارائه میکند ، " گاستون برتول " در کتاب " تاریخ جامعه شناسی " از قول او مینویسد"

" موضوع واقعی تاریخ شناساندن وضعیت اجتماعی انسان یعنی تمدن ونیز آموختن پدیده هایی است که به طور طبیعی بدان وابسته اند ، از جمله دانستن زندگی وحشی ، ملایم شدن آداب و رسوم ، روحیه خانواده وقبیله ، تفاوت برتری هایی که ملل بر یکدیگر پیدا کرده اند که خود موجب گذراندن زندگی اند،علوم ، هنر وبالاخره تمام تغییراتی که ماهیت اشیاء میتواند برپیکراجتماع وارد سازد5 .

"ابن خلدون " درک هرموضوع ومطلبی را مستلزم تحقیقی میداند که از معلومات خارجی گذشته یا از راه تجربه شخصی حاصل شده است ، بدین معنی که در ماوراء معلومات ظاهری ، اساسی معقول وباطنی نهفته شده که چنانچه درست شناخته شود ، ظاهرپدیده ها را نیز به خوبی قابل فهم میسازد . پس به نظر "ابن خلدون " اگر بخواهیم تاریخ را به درستی درک کنیم باید از راه ها و روش هایی استفاده کنیم که درعلوم دیگر به کارمیبریم .

بنابراین دیدگاه ابن خلدون به تاریخ به عنوان علمی که دارای اصول وروش قابل تحقیق ، بررسی و نقد ارزیابی است نه نوعی ادبیات همراه با حکایات و داستان های سلاطین و پادشاهان همراه با اوهام بو خرافات ، هرچند که تاریخ وتاریخ نگاری تا قبل از او عاری از هرگونه روش وعلت یابی وتبیینی بوده توگویی که تاریخ انبانی از وقایع وحوادث متفاوتی است که بدون ربط منطقی روی هم انباشته شده است در حالی که عبدالرمن تاریخ را اخبار اجتماع انسانی دانسته ودرباره آن می آورد ، تاریخ ، اندیشه وتحقیق درباره حوادث ومبادی آن ها وجست وجوی دقیق برای یافت علل آن هاست وعلمی است درباره کیفیات وقایع و موجبات وعلل حقیقی آن ها وبه همین سبب تاریخ از حکمت سرچشمه میگیرد وسزاست که از دانش های آن شمرده شود6.

پس نگرش ابن خلدون به تاریخ رهیافتی نو وجدید است ، روی کردی که تا آن زمان کسی آ« را در تاریخ به کار نگرفته بود واین عبدالرحمن است که از نقل وحوادث تاریخی وارزیابی و نقد وتحقیق آنها موفق به کشف قوانین ودرک سیر حرکت تاریخ وپیش بینی وقایع میشود درنتیجه ابن خلدون نخستین بار تفاوتی میان پدیده های طبیعی و اجتماعی قایل نمیشود وهردو را تابع ضابطه وقانون و روش معرفی می کند ومی آورد: " فن تاریخ را روشی است که هرکس بدان دست نیابد وان را سودهای فراوان وهدفی شریف است چه این فن ما را به سرگذشته ها وخوی های ملت ها وسیرت ها پیامبران ودولت ها وسیاستهای پادشاهان گذشته آگاه می کند وبرای آن که جوینده آن را درپیروی از این تجارب ودراحوال دین ودنیا فایده تمام نصیب گردد7."

وی معتقد است که تاریخ نویسان ازاین شناخت غافل مانده اند وبه اطلاعات ناصحیح ونادرستی تکیه کرده اند که این امر باعث خطا وانحراف ایشان گردیده ، ازسوی دیگر ، به نظر او مورخان فقط اخبار سلاطین و وزیرانی که آثار ویادگارهای مهم بجا گذاشته اند را مورد بررسی قرارمیدهد . درصورتی که تاریخ عبارت از ذکر اخبار واحوال خاص یک عصر یا یک نسل است8 . عبدالرمن خطاها ولغزش های تاریخ نگاران را این چنین بیان می کند:

1-پیروری وتبعیت از آراء ومذاهب دیگران یعنی همان امری که مانع حقیقت بینی تاریخ نویسی میشود.

2-اطمینان به ناقلان و راویان اخبار بدون بررسی اخبار ایشان .

3-تقرب جویی ونزدیکی به صاحبان مقام یا مدح وثنای آن ها .

4-جهل به تطبیق احوال بروقایع ، زیرا هرزمانی را حالات وموقعیت هایی است مخصوص که با موقعیت ها وحالات زمان دیگر تفاوت داردو خطاست که دو زمان وموقعیت های آن دو را درهم می آمیزیم9 .

جان کلام آن که تاریخ در اندیشه ها و آراء ابن خلدون حوادثی منفصل ومنفک از هم نیست بلکه یکنوع ارتباط وپیوستگی و محدود شدن در شرایط زمان ومکانی در میان حوادث تاریخی را درنظر گرفته و ارتباط وعلیت حوادث را باز می یابد . او معتقد است چنانچه درحوادث تاریخی تنها به نقل وقول های مورخان ، اعتماد وتکیه شود وبه روابط میان پدیده ها و رویدادها و طبیعت وحالات و تغییرات ودگرگونی های بشری ملاحظه نشود وحال گذشتگان با نمونه های واقعی معاصرین مقایسه نگردد و وضع آینده با گذشته  تخمین زده نشود ممکن نیست که انسان از خطا واشتباه در مطالعات تاریخی در امان باشد واز جاده حق وحقیقت منحرف نگردد.

از نظر او تاریخ همراه با روش تحقیق ومطالعه است وبه همین جهت تاریخ ، علمی مستقل ودارای روش وموضوعی خاص خود میباشد . زیرا به زعم وی هر حادثه ای علت خاص دارد که در ارتباط با آن پدید آمده است وقانون علیت شامل همه پدیده های طبیعی واجتماعی است و زمانی که علل را شناختیم میتوانیم معلول را پیش بینی کنیم وبشناسیم .

نقد تئوری عصبیت ابن خلدون

امروزه جامعه شناسان تئوری " عصبیت " ابن خلدون  را بشدت مورد انتقاد قرارداده و معتقدند که این تئوری ( عصبیت ) جدا" تنگ نظرانه است وهرگز شامل جامعه هایی بمانند یونان وروم با جامعه های جدید نمیشود ، بلکه تنها در مورد جامعه های قبیلگی که درصحراها زندگی میکنند وبه جهان خارج راهی ندارند ، شامل است برخلاف جامعه های شهرها و تمدن های گوناگون که در یک افق باز و روابط آزاد با همدیگر زندگی می کنند ، حتی در مورد جامعه های بسته مثل جامعه های ابتدائی ضرورت ندارد که دروحدت وانسجام خود مبتنی بر یکنوع عصبیت خونی وقوم و خویش باشد ، بلکه در آن جامعه ها ، یکنوع رابطه دیگری مطرح است که امروزه به آن رابطه توتمی می گویند یعنی انتساب اعضای قبیله بایک ارتباط معنوی به یک پدر خرافی چه حیوان وچه درخت بنام Totem ویا سمبلی از مظاهر طبیعت .طبیعی است که رابطه در توتمیسم ، رابطه معنوی است ونه خونی .

به عقیده صاحبنظران ، اشتباه ابن خلدون از آنجا ناشی است که او معنی عصبیت و همبستگی را تنها در رابطه خون ونسب ، منحصر میداند ، درحالیکه حتی خود ابن خلدون عصبیت وهمبستگی را فراتر از این رابطه ( خون ونسب ) تفسیر می کند و توجیه مینماید و گاهی از فروعات ( عصبیت وهمبستگی ) روابط دیگری را نیز مطرح می کند که از اهمیت بیشتری برخوردارند . " عصبیت " در پیش ابن خلدون تنها درعامل همبستگی و جذب و کشش ، معنی می دهد.

1 مقدمه جلد پنجم طول فلسفه و روش رئالیسم ، صفحه 12

2 تفصیل این مطالب ارزنده را در مقدمه جلد پنجم طول فلسفه بخوانید.

عصبیت ( همبستگی ) به نظر ابن خلدون نوع خاصی از روابط اجتماعی است در واقع عصبیت ، عاملی است که سبب همبستگی گروهی پیوسته است که در میان آنها یک نوع عاطفه ، حمایت وتعاون وهمکاری وهمیاری احساس می کنند که در هنگام هجوم مخالف به تعبیر ابن خلدون به ممانعت ومدافعت پردازند.

1 - غلامعباس توسلي ، نظريه هاي جامعه شناسي ، ص 94

2 - آلبرت نصري نادر ، برداشت و گزيده اي از مقدمه ابن خلدون ، ترجمه محمد علي شيخ ، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي ، تهران ، 1363 ، ص 11

3 - جورج ريتزر ، نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر ، ص 8

4 -Georg Ritzer

5 - گاستون بوتول ، تاريخ جامعه شناسي ، ص 2-21

6 - عبد الرحمن بن خلدون ، مقدمه ابن خلدون ،‌ص 59

7 - عبد الرحمن بن خلدون ، مقدمه ابن خلدون ،‌ص 13

8 - آلبرت نصري نادر ، برداشت و گزيده اي از مقدمه ابن خلدون ، ص 14

9 - عبد الرحمن بن خلدون ، مقدمه ابن خلدون ،‌ص 65

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1391ساعت   توسط گروه نويسندگان  |