جايگاه و پايگاه اجتماعي معلمان

                                محمد روزبهاني/ روزنامه آرمان24بهمن1391

حميد رضا حاجي بابايي وزير آموزش و پرورش، در آخرين اظهار نظرش گفت‌: حضورم در آموزش و پرورش براي تغيير مصاديق نبوده، بلكه هدف از اين حضور، تغيير نگاه به آموزش و پرورش و معلمان بوده است... هدف تحول بنيادين آموزش و پرورش، تغيير نوع نگاه به معلمان است. (خبرگزاري فارس21 بهمن1391) با شنيدن گفته‌های وزير چند سوال ممكن است در ذهن شنونده شكل بگيرد. 1- نگاه‌ها به معلمان در حال حاضر چگونه است كه بايد تغيير كند؟ 2- نگاه به پايگاه اجتماعي (قشر) معلمان در جامعه از چه عواملي تاثير می‌پذيرد؟ 3- چگونه می‌توان پايگاه اجتماعي قشر معلمان را در جامعه تغيير داد؟ 4- آيا وزارت آموزش و پرورش به مديريت حاجي‌بابايي توانسته است نوع نگاه‌های جامعه به معلمان (پايگاه اجتماعي معلمان) را تغيير مثبت دهد؟ تغيير نگاه‌ها به معلمان كه مد نظر وزير است باید يك تغيير مثبت از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب باشد، يعني به نظر ايشان بايد پايگاه اجتماعي معلمان از يك مرتبه پايين‌تر در جامعه به مرتبه اي بالاتر ارتقا پيدا كند. بنابراين می‌توان گفت كه پايگاه اجتماعي معلمان در جامعه از نظر وزير مطلوب نيست و بايد تغيير كند. شايد همه معلمان و بیشتر جامعه در اين نكته با ايشان هم نظر باشند كه نگاه‌ها به جايگاه معلمان مطلوب نيست و بايد بهتر شود. در اين مورد به ندرت می‌توان كسي را يافت كه با گفته و نظر وزير مخالف باشد. نگاه جامعه به يك گروه، طبقه يا قشر اجتماعي و ارزش گذاري آنها، نتيجه دسترسي و در اختيار داشتن سه عامل ثروت، درآمد و قدرت توسط گروه‌ها و اقشار اجتماعي است. جامعه با توجه به اينكه يك گروه اجتماعي چه ميزان به اين عوامل دسترسي دارد، براي آن گروه جايگاهي در سلسله مراتب جامعه در نظر می‌گيرد. در واقع پايگاه اجتماعي افراد و گروه‌هاي اجتماعي- از جمله معلمان- به ميزان در اختيار داشتن ثروت، قدرت و درآمد بستگي دارد. با افزايش يا كاهش دسترسي هر فرد يا گروهي به هر يك از اين شاخص‌ها، می‌توان انتظار داشت كه پايگاه اجتماعي آن فرد يا گروه نيز دچار تغيير شود. به زبان ساده‌تر اگر گروهي بتواند ثروت، درآمد و قدرت بيشتري به دست بياورد، در نگاه افراد جامعه جايگاه بهتري كسب می‌كند و اگر بالعكس داشته‌های خود را از دست بدهد، در نگاه جامعه نيز نزول خواهد كرد. معلمان نيز از اين قاعده مستثني نيستند. هر زمان كه ثروت (دارايي‌هایی كه می‌توانند به پول تبديل كنند)، درآمد(پولي كه به عنوان حقوق دريافت می‌كنند) و قدرت (توان تاثير گذاري و كنترل بر ساير افراد و گروه‌ها) معلمان افزايش يابد، به دنبال آن پايگاه اجتماعي معلمان نيز بهتر و در نتيجه نگاه‌ها به قشر معلمان بهتر می‌گردد و بر عكس با كاهش دسترسي معلمان به شاخص‌های ذكر شده،پايگاه اجتماعي آنها نزول پیدا كرده و نگاه به اين قشر تغيير منفي می‌نمايد. براي افزايش پايگاه اجتماعي و تغيير نوع نگاه جامعه به معلمان در جهت مثبت و مطلوب، باید در شاخص‌های (ثروت، درآمد، قدرت) تغييري به‌وجود آورد كه پيامد حتمي آن تغيير در پايگاه اجتماعي و نوع نگاه جامعه به معلمان است. با استفاده از ميزان تغيير اين شاخص‌ها در دوره وزار ت حاجي بابايي می‌توان عملكرد ايشان را بهتر مورد بررسي و ارزيابي قرار داد. آيا وزارت آموزش و پرورش به‌طور اخص و دولت به‌طور اعم توانسته‌اند به اهداف ذكر شده توسط وزير دست پيدا كنند و تغييري در پايگاه اجتماعي معلمان به‌وجود آورند يا خير؟ آيا برنامه‌ها و عملكرد وزير آموزش و پرورش به ارتقای جايگاه معلمان كمك كرده است؟ آيا برنامه‌های وزير باعث شده است درآمد معلمان با توجه به وضعيت تورمي جامعه افزايش پيدا كند؟ آيا برنامه‌ها و عملكرد ايشان به افزايش ثروت معلمان كمك كرده است؟ آيا اين اهداف و برنامه‌ها قدرت تاثير‌گذاري معلمان در قالب تشكل‌های صنفي را بر گروه هاي سياسي و اجتماعي جامعه بيشتر كرده است؟ اين برنامه‌ها و عملكردها به‌طور كلي نتوانسته است كمكي به تغيير جايگاه معلمان در جامعه بنمايد. براي اثبات اين ادعا نياز به دلايل بسيار نيست. مقايسه ميزان قدرت خريد معلمان با چند سال پيش- ميزان حقوق دريافتي معلمان و ارزش اين حقوق در مقايسه با قيمت كالاها و ساده‌تر از آن، دیدن و شنيدن گفت‌وگوهاي بين معلمان در مدارس كه تجربه هر روزه نويسنده و بيشتر معلمان مدارس می‌باشد،اين مطلب را تاييد می‌نمايد. در بررسي شاخص‌های سه گانه تاثير گذار بر جايگاه معلمان در ساختار جامعه، از نظر ميزان داشتن ثروت و درآمد معلمان مشخص است، معلمان به چه وضعيتي دچار شده‌اند. در رابطه با شاخص سوم يعني قدرت نيز اينگونه است. هر گروه اجتماعي و به‌خصوص معلمان قدرت تاثيرگذاري بر جامعه را به وسيله تشكل‌های صنفي و رسانه‌هایی كه در اختيار دارند اعمال می‌كنند. در نبود يك تشكل صنفي براي پيگيري حقوق افراد آن صنف و يك رسانه براي اطلاع رساني بين اعضاي گروه چگونه می‌توان به اين هدف دست يافت. وضعيت تشكل صنفي معلمان و رسانه‌های آنان در دوره وزارت جناب حاجي بابايي نسبت به قبل بهتر نشده است.

مفهوم سرمایه در اندیشه پیر بوردیو


ناصر فكوهي
bourdieu1.jpg

پیر بوردیو(Pierre Bourdieu ) ، جامعه شناس فرانسوی (1930-2002) یکی از تاثیر گذارترین جامعه شناسان قرن بیستم جهان بوده است و امروز پنج سال پس از درگذشت او، آثارش به اکثر زبان های زنده دنیا ترجمه شده و تعداد آثاری که به تفکر و مفاهیم مطرح شده به وسیله او اختصاص یافته سر به هزاران می زند. مهم ترین خصوصیت بوردیو در آن بود که برای نخستین بار نظریه پراکسیس را که تا حد زیادی از اندیشه جامعه شناختی مارکسی با گذار آن از دورکیم به امانت گرفته بود در نظریه «سرمایه» خود بازسازی کرد و آن را به الگویی بسیار کاربردی برای درک جوامعه مدرن و پیچیده امروزی در آورد.

در مفهوم سرمایه‌(Capital) بوردیو نفوذپذیری او از مارکس به روشنی دیده می شود، اما بوردیو در این مفهوم در حوزه اجتماعی بسیار پیشتر از مارکس می رود که سرمایة اقتصادی و انباشت آن و سازوکارهای این انباشت را محور تحلیل اجتماعی- تاریخی خود قرار می داد. در نزد بوردیو، سرمایة اقتصادی شامل سرمایه های مالی، میراث منقول و غیر منقول، دارایی های گوناگون و غیره تنها یکی از سرمایه های موجود در جامعه است و در کنار آن ما لااقل سه نوع دیگر از سرمایه را نیز داریم. نخست سرمایة فرهنگی شامل تحصیلات و به دست آوردن قابلیت های فرهنگی و هنری، بیانی و کلامی ؛ دوم، سرمایة اجتماعی به معنی به دست آوردن موقعیت های اجتماعی و برخورداری از شبکه‌های کمابیش گسترده‌ای از روابط، دوستان و آشنایان که می توانند در مواقع ضروری به نفع فرد وارد عمل شوند؛ و سوم سرمایة نمادین که به دلیل موقعیت‌های کاریزماتیک و یا با تکیه بر نمادها و قدرت های پیش‌زمینه ای برای نمونه نهادها، سازمان‌ها، دین. قومیت و .... برای فرد ایجاد می شود.
بدین ترتیب هر فرد و هر مجموعه‌ای از افراد در جامعه دارای سرمایه‌ای کلی می شوند که خود ترکیبی است از سرمایه های نامبرده. در بالاترین ردة اجتماعی که میدان قدرت است در جوامعی مثل فرانسه ، به نظر بوردیو کسانی قرار می گیرند که دارای بالاترین سرمایة کل نیز هستند همچون سیاستمداران و مشاغل آزاد(پزشکان، وکلا، صاحبان بزرگ سرمایه...). در حالی که در پایین ترین رده کسانی قرار می گیرند که کمترین سرمایة کل را دارا هستند نظیر مزدبگیران زراعی و کارگران صنعتی ساده. در این میان ترکیب سرمایة اقتصادی و سرمایه فرهنگی می تواند گروه‌های اجتماعی متفاوتی را به وجود بیاورد برای مثال سرمایة فرهنگی نسبتا پایین و سرمایة اقتصادی بالا را می توان در رئوسای صنایع و سرمایه داران متوسط مشاهده کرد، در حالی که سرمایة اقتصادی پایین و سرمایة فرهنگی نسبتا بالا را می توان در مشاغل فرهنگی همچون معلمان و هنرمندان دید. سرمایه ها قابل تبدیل به یکدیگر و قابل مبادله با یکدیگر هستند و بنابراین بازتولید قدرت صرفا از خلال مدارهای خطی ساده مثلا در سیستم سیاسی یا فرهنگی انجام نمی گیرد بلکه در مجموعه هایی ترکیبی از میدان های فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی، و ... انجام می گیرد که در مجموعه گروه حاکمان را می سازند.
از بوردیو و درباره بوردیو تا کنون آثار زیادی بهز بان فارسی منتشر شده است. علاقمندان برای اطلاع بیشتر از اندیشه بوردیویی می توانند یه صفحه «پیر بوردیو» در سایت «انسان شناسی و فرهنگ» مراجعه کنند. (http://www.anthropology.ir/bourdieu)

روایت احسان نراقی از کردار جامعه‌شناختی به مثابۀ راه سوم


dr.ghanei rad

سید محمد امین قانعی راد*

 جامعه‌شناسی هم دانش است و هم کردار. منظور از کردار جامعه‌شناختی شیوۀ رفتار نشأت گرفته از دانش جامعه‌شناختی در عرصۀ جامعه و سیاست و در بیرون از فضای دانشگاه است. از پیدایش جامعه‌شناسی تاکنون، چیستی و چگونگی کردار جامعه‌شناختی به عنوان مسئله‌ای بحث برانگیز و نه چندان مورد وفاق همواره یکی از دغدغۀ جامعه‌شناسان بوده است. پاسخ‌های مرتبط به این چیستی را می‌توان در سه راهبرد انقلابی چپ، مهندسی اجتماعی راست و روش‌های ارتباطی میانه طبقه بندی کرد.

سی و پنج سال پیش در دانشگاه تهران درسی داشتیم به نام «بررسی مسائل اجتماعی ایران» استاد این درس که تازه دهۀ پنجم زندگی‌اش را به پایان برده بود با قامتی برافراشته در کلاس راه می رفت و با کلامی رسا و روشن درس می داد؛ او در کنار تیز هوشی و حافظۀ مثال زدنی‌اش، ذهنی خلاق داشت و مسائل را به خوبی تجزیه و تحلیل می‌کرد؛ کلاس در تالار بزرگی تشکیل می‌شد که در آن دانشجویانی مشتاق و دارای روحیۀ انتقادی به گوش نشسته بودند. ما دانشجویان آن دوران که دنبال نظام‌های فکری کلان و مشتاق شنیدن حرف‌های رادیکال بودیم، اغلب طاقت واقع گرایی، عمل گرایی و سخن گفتن استاد از مسائل خاص و ملموس را نداشتیم. در یکی از این جلسات درس، بحث به مسائل دانشجویی کشیده شد و استاد که قبل از آن کتابی به نام «جامعه، جوانان و دانشگاه» منتشر کرده بود در همدلی با سخن یکی از این دانشجویان منتقد دربارۀ «اوضاع دانشگاه» در حالی که همچنان در کلاس قدم می زد گفت: «به شاه گفتم که نباید با دانشجویان این چنین برخورد کرد!».

او دکتر احسان نراقی بود فردی صاحب سبک ویژه که با ویژگی‌های «منحصر بفرد» خود به خوبی از دانش‌اش استفاده می کرد؛ او با توانایی‌ها و مهارت‌های ارتباطی‌اش از جمله کلام و قلمش قادر بود که دانش خود را به میان مردم و سیاستگذاران ببرد. او در تشخیص مشکلات حتی از دانشجویان و اساتید منتقد جلوتر می‌رفت ولی در یافتن راه‌حل‌ها ، متفاوت می‌اندیشید. کتاب‌های او چون «غربت غرب» و «آن چه خود داشت» در آن سال‌ها در بین خوانندگان فرهیخته جایگاهی پیدا کرده بود. او در این آثارش برای اولین بار طرح واره‌ای از جامعه‌شناسی ایرانی را مطرح کرده بود. افراد مختلف تلقی‌های متفاوتی از او به عنوان بومی‌گرای سنتی، روشنفکر مترقی و فردی نزدیک به قدرت داشتند. او می‌کوشید تا سیاستگذاران و برنامه‌ریزان را متقاعد کند که بدون تأمل و پژوهش تصمیم‌گیری نکنند و البته در این تلاش خود از گفت وگوی با قدرت یا دادن مشاوره تا بالاترین سطح قدرت ابائی نداشت؛ روش ویژه‌اش او را از بسیاری دیگر متمایز می‌کرد و البته اتهاماتی را متوجه او می‌ساخت. نراقی فقط با قدرت گفت و گو نمی‌کرد بلکه با روشنفکران و گروه‌های منتقد و مخالف نیز حرف می‌زد و در طی زندگی‌اش هیچ پل ارتباطی را ویران نکرد. برای برخی از ما این ارتباط با بالاترین رده‌های قدرت در کنار ارتباط با برخی از روشنفکران، رجال و جریان‌های سیاسی منتقد و ناراضی در بهترین حالت به عنوان نشانه‌های بلاتکلیفی و سرگردانی تلقی می‌شد.

او در سال‌های دهۀ چهل و پنجاه به عنوان مدیر مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی، این مؤسسه را به کانونی برای تفکر و پژوهش تبدیل کرده بود. هدف او نیز روشن بود اصلاح سیاست‌ها و برنامه‌ها از طریق پژوهش میدانی و مطالعۀ احوال مردم. او برای رسیدن به هدفش اما بسیاری از منتقدین سیاست‌ها و برنامه‌های شاه- از جلال آل احمد، احمد اشرف، داریوش آشوری، حسن حبیبی، غلامحسین ساعدی، حبیب اله پیمان تا منوچهر هزارخانی، بیژن جزنی، امیر پرویز پویان و ...- را دور هم جمع کرده بود، با این وجود استقلال آکادمیک و رعایت معیارهای پژوهش علمی از اصول کار در این مؤسسه بود. پژوهش‌های مؤسسه از پیامدهای نامطلوب سیاست ها و برنامه‌های اصلاحات ارضی و صنعتی شدن شتابان برای جامعۀ ایران حکایت می‌کرد و هشدار آمیز بود: شکاف طبقاتی در حال افزایش است؛ جامعه دچار بی هنجاری شده است؛ مهاجرت، روستاها را خلوت و شهرها را نابسامان ساخته است؛ آسیب‌های اجتماعی در حال گسترش است؛ نظام اداری گرفتار فساد شده است؛ در هزینه کردن اعتبارات عمرانی و ملّی حیف و میل و خاصه خرجی رواج دارد؛ برنامه‌ها نسنجیده و نامعقول‌اند؛ نگرش‌ها و ذهنیت‌های مردم در برنامه‌ریزی‌ها و اجرا نادیده گرفته می‌شود؛ شایسته گزینی در مشاغل دولتی رعایت نمی‌شود؛ روابط قبیله‌ای و شخصی جای ضوابط و قانون را گرفته است.... اما غرور و رویای خام تمدن بزرگ چنان رابطۀ دست اندرکاران رژیم پهلوی با واقعیت‌ها را مخدوش کرده بود که گمان می‌کردند به مدد پول نفت می‌توانند همۀ مشکلات را سامان دهند. نراقی البته با دریغ این فرایند بی‌توجهی را مشاهده می‌کرد و مدام هشدار می‌داد اما سرانجام در سال 1356 که هنوز خبری از حرکت‌های وسیع مردمی نبود در یک جمع دانشجویی گفت: «شاه قافیه را باخت!». او با شم سیاسی‌اش بوی انقلاب را حس کرده بود. شاه، یک سال بعد و در اوج تزلزل فزایندۀ قدرت‌اش، رئیس پیشین مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی یعنی دکتر غلامحسین صدیقی جامعه‌شناس برجسته و از رجال سیاسی را به کمک طلبید و پست نخست وزیری را به او پیشنهاد داد. صدیقی که قبل از دیدار با شاه با رجال علمی و سیاسی از جمله احسان نراقی مشورت کرده بود به پیشنهاد دیر هنگام شاه پاسخ منفی داد. در آن زمان راهبرد میانه گزینی دیگر جواب نمی‌داد.

اکنون روانشاد استاد احسان نراقی از میان ما رفته است و ما دانشجویان جامعه‌شناسی- جدای از همۀ حب و بغض‌هایی که تا هنگام دفن این فرد نام آور و البته خود ساخته ادامه یافت- دنبال میراث خود می‌گردیم. میراث نراقی برای کردار جامعه‌شناختی چیست و این میراث تا چه حد می‌تواند بر گنجینۀ داشته‌های ما بیفزاید؟ ظاهراً این میراث تئوریک را باید در تفسیر او از کردار جامعه‌شناختی و مشی او با قدرت جست و جو کرد. او به روایت خودش، سال‌ها در پی گفت‌وگوی هوشمندانه با قدرت و گفت‌وگوهای مشفقانه با مردم بود تا صدای منتقدان را به قدرتمندان برساند و منقدان را نیز به عمل متأملانه دعوت کند. نراقی در روش خود تا چه حد صادق بود؟ شاید پایداری در یک روش را بتوان همچون نشانۀ صداقت تفسیر کرد. هر چند احسان نراقی در سال‌های پس از انقلاب اسلامی مورد اعتماد مسئولین نبود و حتی دورانی را در زندان گذارنید ولی او همچنان شیوۀ پیشین‌اش را دنبال می‌کرد؛ او می‌کوشید دیدگاه‌های خود را از طریق برخی مسیرهای ارتباطی منتقل کند. یکبار پس از انقلاب دانشجویان منتقدی در تهران دور او را به گفت‌وگو گرفته بودند و نقدهای تندی از اوضاع داشتند؛ نراقی پس از یک گفت و گوی طولانی با آنان با لحنی هشداردهنده و تحذیر آمیز گفت: مگر شما دوباره می‌خواهید انقلاب کنید!

نراقی با همین آمال و دریافت‌هایشان از شیوۀ تاثیرگذاری در جامعه، درست یا غلط، زندگی کرد و در این خاک ماند و سرانجام بدون دریغ بر قطعۀ مردمان عادی در گورستان بهشت زهرا آرام گرفت. شاید در سال‌های آتی فاصله گرفتن تدریجی ما از نراقی اجازه دهد که تجربه و راهبرد او را بهتر بازشناسی و بازخوانی کنیم و پاسخ‌های بهتری برای ابهامات و سوالات خود پیدا کنیم. نراقی در دو راهۀ بلا شرط با قدرت بودن یا بر علیه قدرت بودن- یعنی در دو راهه‌ای که در آن سال ها گویا انتخاب زمانه در پیش نهاده بود- شخصاٌ رفت و آمد در میان قدرت و مردم/ روشنفکران را برگزیده بود تا به تعبیر خودش شاید در این میانه بتواند قدرت را با خواسته‌های مردم آشنا سازد و اینان را نیز از پیامدهای ناخواستۀ رفتارهایشان برحذر دارد. صرف نظر از این که با این راهبرد موافق باشیم یا مخالف، و جدای از این که برای حرکت در این میانه چه حد و مرز و شروطی را قائل باشیم اکنون این روایت خاص از «کردار جامعه‌شناختی به مثابۀ راه سوم» می‌تواند - در میان سایر روایت‌های این کردار در ادبیات جامعه‌شناسی موجود - بیش از این مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

 

*رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران

سلسله نشست­های «اخلاق علم ورزی»


انجمن جامعه­شناسی ایران با همکاری انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری، سلسله نشست­های علمی و پژوهشی «اخلاق علم ورزی» را برگزار می­کند:

نشست اول: منش تحقیق

 ارائه کنندۀ بحث: دکتر نعمت الله فاضلی

اعضای میزگرد: دکتر نعمت الله فاضلی، دکتر سید محمد امین قانعی راد و دکتر مقصود فراستخواه

 

زمان: یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 17 الی 19

مکان: بزرگراه جلال آل احمد، زیر پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نیم طبقه اول، سالن جلسات انجمن جامعه‌شناسی ایران


هم‌اندیشی متخصصان حوزه جامعه‌شناسی تاریخی


گروه جامعه‌شناسی تاریخی با همکاری پژوهشکده‌های علوم اجتماعی و تاریخ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ انجمن ایرانی تاریخ و پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برگزار می کنند:

هم‌اندیشی متخصصان حوزه جامعه‌شناسی تاریخی

 

زمان: یکشنبه، هشتم بهمن ماه 1391ساعت: 15- 17

مکان: بزرگراه کردستان - نبش خیابان 64 - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی - طبقه سوم - سالن اندیشه

فراخوان مقاله و «بررسی و نقد کتاب» (شماره چهارم و بعدی) در مجله پژوهش های انسان شناسی ایران

001_15.preview.jpg
مجله علمی - پژوهشی 
مجله علمی - پژوهشی  «پژوهش های انسان شناسی ایران» (نامه علوم اجتماعی - دانشگاه تهران) (به مدیریت مسئول دکتر غلامرضا جمشیدیها،  سردبیری دکتر ناصر فکوهی و مدیریت داخلی و ویراستاری علمی مرجان والا) برای شماره 4 خود  مقالات کوتاه (در حد 2000 تا 3000 کلمه) در بررسی و نقد کتاب می پذیرد. در حوزه  نقد و بررسی کتاب، مجله،  به ویژه آماده پذیرش مقاله از کارشناسان ارشد و دانشجویان دکترا در این رشته و  حوزه های آن است.

در زمینه انتخاب به  جدید و مربوط بودن کتاب به رشته  انسان شناسی،   اهمیت داشتن آن و اعتبار  نویسنده، مترجم و ناشر  کتاب دقت کنید و در صورت تمایل پیش از اغاز به نگارش مقاله خود  با مسئولان مجله تماس بگیرید.

در تدوین مقاله به برخورداری نقد و بررسی خود از یک ساختار علمی و  رعایت ارجاعات  و شکل و محتوای علمی دقت داشته باشید. مجله برای شماره چهارم خود تا پایان سال 1391  مقالات نقد و بررسی کتاب می پذیرد.

قابل ذکر است که شماره 3 زیر چاپ بوده و پذیرش برای شماره 4 به پایان رسیده است. اما  داوطلبان ارسال مقالات علمی برای شماره پنجم و ششم  (1392) از هم اکنون می توانند با توجه به راهنمای زیر مقالات خود را برای ما ارسال کنند.

راهنمای تدوین و  ارسال مقالات
راهنمای تدوین و ارسال مقالات برای نشریه پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران
نشریۀ پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران چاپ مقالات پژوهشی در حوزه انسان‌شناسی را در دستور کار خود دارد. مقالات ارسالی به دفتر نشریه می‌بایست در قالب این راهنما قرار داشته باشند:
1ـ مقاله در حداکثر 25 صفحه شامل متن نوشتاری، نقشه‌ها، تصاویر و نمودارها با فونت 12 در محیط word تنظیم شود.
2ـ در صفحۀ نخست عنوان و مشخصات کامل مقاله به همراه نام نویسنده، سمت سازمانی یا دانشگاهی، پست الکترونیک و شماره تماس نوشته شود.
3ـ متن مقاله شامل موارد زیر است: چکیدۀ مقاله (فارسی 250 کلمه/ انگلیسی 300 کلمه)، مقدمه، طرح مسئله، چارچوب نظری، روش پژوهش، یافته‌های تحقیق، نتیجه‌گیری و منابع.
4ـ واژگان، اسامی و اصطلاحات غیرفارسی در داخل متن به فارسی ذکر شوند و لاتین آن‌ها در پاورقی با ذکر شماره آورده شود.
5ـ منابع غیرفارسی مورد استناد در متن (نام نویسنده، سال انتشار: شماره صفحه) به زبان فارسی نوشته شود.
6ـ فهرست منابع مورد استفاده در پایان مقاله به ترتیب الفبایی حرف اول نام خانوادگی نویسنده یا صاحب اثر به شرح زیر تنظیم گردد:
کتاب: نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده (سال انتشار)، عنوان کتاب، شمارۀ جلد، نام و نام خانوادگی مترجم، محل انتشار: ناشر.
مقاله: نام خانوادگی نویسنده، نام نویسنده (سال انتشار)، «عنوان مقاله»، عنوان مجله، دوره، شماره: شمارۀ صفحات.
مجموعه مقالات: نام خانوادگی، نام (‌سال انتشار)، «عنوان مقاله»، در نام و نام خانوادگی ویراستار، عنوان کتاب، محل انتشار: ناشر، شماره صفحات.
منابع اینترنتی: نام خانوادگی نویسنده، نام (تاریخ انتشار اثر در سایت مربوط) عنوان اثر، نشانی سایت اینترنتی، تاریخ دسترسی.
7ـ مسئولیت علمی و محتوایی مطالب بر عهده نویسنده یا نویسندگان است و لزوما نظر دست اندرکاران مجله را بازتاب نمی‌دهد.
8ـ ارسال مقاله‌ها به پست الکترونیک نشریه ijar@ut.ac.ir یا ijar.tuni@yahoo.com روند رسیدگی و نیز پاسخ‌گویی به سوالات نویسندگان محترم را سرعت می‌بخشد.
 

مجله همچنین از این پس  نقد و معرفی کتاب های انسان شناسی  که به تازگی در ایران یا جهان منتشر شده و دارای ارزش علمی  بالایی باشند  و به صورت علمی تالیف و تدوین شده باشند را تا 3  هزار کلمه می پذیرد.

 

فهرست مطالب  شماره های اول و دوم مجله «پژوهش های انسان شناسی ایران»
http://anthropology.ir/node/13149


انتشار خبرنامه الکترونیکی شماره 103 انجمن بین المللی جامعه‌شناسی


صد و سومین شماره  (ژانویه 2013) ایزاگرام، ماهنامه اطلاع رسانی انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی، منتشر شد. در این خبرنامه می‌توانید اخبار مربوط به برگزاری کنفرانسها، فرصتهای انتشار و فرصتهای آموزشی و شغلی را مطالعه کنید.

برای دریافت نسخۀ الکترونیکی خبرنامه اینجا کلیک کنید.