ماجده قلی پور

منابع قابل ارجاع

اشرف،احمد(1359).موانع تاريخي رشد سرمايه داري در ايران:د.ره قاجار.تهران:انتشارات زمينه.

بهنام،جمشيد(1375).ايرانيان و انديشه تجدد.تهران:انتشارات فرزان.

زيبا كلام،صادق(1386).ما چگونه ما شديم،ريشه يابي علل عقب ماندگي در ايران.تهران:روزنه.

زيبا كلام،صادق(1378). سنت و تجدد: ريشه‌يابي علل ناكامي اصلاحات و نوسازي سياسي در ايران عصر قاجار.تهران: روزنه.

تعريف مدرنيته

ريشه واژه مدرن از لفظ لاتين ((modernus)) است كه خود از قيد ((mode)) مشتق شده است.((mode)) به معناي امروز،اخيراً و به تازگي است اما در مفهوم تاريخي به دوره ما بعد رنسانس اطلاق مي شود (انصاري،1381: 21). مدرنيته به يك معني به جهان نگري مدرن،شيوه‌ي نگرش انسان نو به جهان اطلاق مي شود كه در طول سده هاي جديد از سده‌هاي پانزدهم تا نيمه سده بيستم ميلادي در غرب تكوين يافت و در ديگر نواحي جهان گسترده شد.از نظر نگرش جامعه شناختي،مدرنيته بر عقلاني سازي اقتصادي و اداري و تفكيك و تمايز ساختاري جهان اجتماعي،تفكيك واقعيت از ارزش و تفكيك حوزه هاي اخلاقي از حوزه هاي نظري دلالت دارد.

البته دوران بزرگ پارادايم مدرن را مي توان به دوره هاي كوتاهتر تقسيم نمود، سده هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي به منزله دوران مدرسي نوزايي(رنسانس) يا دوره كلاسيك مدرنيته،سده هفدهم به منزله دوره خردگرايي انتزاعي و سده هاي  هجدهم و نوزدهم به منزله‌ي دوره خردباوري انضمامي عصر روشنگري به همراه تعلقات اجتماعي و عملي آن.در طول اين دوران بزرگ مدرن،دستگاه فكري مدرنيته عناصر بنيادين خود را در كليتي يكپارچه بوجود آورده است (ساوجي،1388: 173-172).

مدرنيزاسيون فرايندي اجتماعي است كه در آن كوشش مي شود نهادها و روابط و مناسبات در قلمروهاي مختلف اقتصادي،سياسي و فرهنگي به گونه اي برنامه ريزي شده متحول شوند تا با مقتضيات جهان انطباق پيدا كنند.اين فرايند همچون اغلب تحولات اجتماعي در بسياري از موارد با نتايج ناخواسته اي كه مخالف اهداف برنامه ريزان بوده،همراه است (Preston.1996؛Latham.2000).

درتاريخ انديشه و در بحث از علل پيدايش و رشد مدرنيته،به شماري از تحولات بنيادين به عنوان جريانهايي اشاره مي شود كه زمينه ساز ظهور اين پديدار در مغرب زمين شدند.ازجمله اين تحولات شكل‌گيري بورژوازي شهري و رو به ضعف نهادن نظام فئودالي،كشف سرزمين هاي تازه،نوانديشي ديني و جنبش اصلاح دين،رنسانس(نوزايي) هنري و ادبي و نظاير آن است.اما بي شك يكي از اصلي ترين عوامل ظهور مدرنيته در زيست بومي كه از آن با عنوان ((اروپا)) ياد مي شود،((علم جديد)) از قرن پانزدهم به بعد بود.

در بحث از فرآیند نوسازی ایران بايد گفت كه اين فرآيند  گاه منطقی و اندیشیده و گاه شتاب زده و نامعقول بوده است.این فرآیند از حدود صدوپنجاه سال پیش با احساس « ضربه ای» بر پیکر امپراتوری قاجار و جامعه فرسوده ایران آغاز می شود.

دگرگونی جامعه ایران پس از تماس با غرب حرکتی یک سویه داشته است با هدف گاه «اصلاحات» و گاه «نیل به ترقی» و سرانجام در دوره های جدیدتر رسیدن به «رشد و توسعه».

مرحله اول نوسازی ایران را مي‌توان دوران اصلاحات(رفرم) دانست و خود به سه قسمت می شود:

1 دوره ای که از «اصلاحات» عباس میرزا شروع می شود،صدارت امیرکبیر را در بر می گیرد و بالاخره با عزل سپهسالار پایان می یابد(1820-1878 / 1235- 1295 ق).این دوران تقلید از «اصلاحات» محمدعلی در مصر و از «تنظیمات» عثمانی است.

2 دوره ای که از نیمه دوم سلطنت ناصرالدین شاه آغاز می شود و تا انقلاب مشروطیت ادامه می یابد(1906/1324ق).شاه و دولت علاقه گذشته را نسبت به دگرگونی و پیشرفت نشان نمی دهند اما در مقابل گروهی از صاحبنظران در داخل و خصوصاً در خارج از ایران و همزمان با آنچه که در کشورهای عربی و قفقاز و ترکیه می گذرد یک جنبش فکری مهم بوجود می آورند و ایدئولوژی تغییرات بعدی را پایه گذاری می کنند.حاصل این جنبش پیدایی سه جریان رفرم مذهبی،توسعه فرهنگی و مشروطه طلبی است.

3 از انقلاب مشروطیت تا سلطنت پهلوی(196- 1925/ 1324- 1344ق) هرج و مرج است: استبداد صغیر و سپس جنگ اول بین الملل و شورشها و ناامنیهای همراه با آن،تصرف موقتی قسمتی از ایران به وسیله ی قوای خارجی،و سرانجام ورود افکار سوسیالیستی به ایران رسماً هیچ اقدامی در جهت نوسازی(مدرنیزاسیون)انجام نمی گیرد ولی روزبروز بر عده تحصیلکردگان در فرنگ اضافه می گردد و آداب و رسوم فرنگی همراه با کالاهای ساخت غرب وارد ایران می شود.

در مرحله  اول نوسازي (1820- 1925/1235- 1344 ق) رابطه ایران با اروپا غیرمستقیم بود و از طریق کشورهای دیگر انجام می گرفت و ارتباط مستقیم به رفت و آمد معدودی دیپلمات و محصل محدود می شد که بیگمان اندیشه آنان در تصمیمات دولتی موثر می افتاد و منجر به انجام بعضی اصلاحات می شد.اما رابطه واقعی با واسطه و از طریق اندیشه ها و کالاهایی بود که از اروپا به بعضی از ممالک پیرامون ایران می رسید،و از آنجا با همکاری جماعتی از ایرانیان مقیم به داخل کشور راه می یافت.

در مرحله دوم این نوسازی محدود توسعه پیدا می کند و جنبه آمرانه به خود می گیرد با آغاز سلطنت پهلوی امپراتوری عشایری قاجار جای خود را به دولت جدید ملی می دهد و اقتصاد ایران که مدتی است به کندی وارد مرحله کاپیتالیستی خود شده به یک نوع اقتصاد ارشادی دولتی بدل می شود.

این سالها را نیز می توان به دو دوره بزرگ تقسیم کرد:

1 از تاسیس دولت جدید تا جنگ دوم بین الملل دوم که می توان آن را «دوره صنعتی شدن و اروپایی کردن آداب و رسوم» نام نهاد.در این دوره است که نوسازی به طرزی جدی مطرح می شود و دولت عامل نوسازی می گردد.دولت مرکزی قوی می شود و سیاست ارشادی دولت به صنعتی شدن مملکت و ایجاد زیربنای اقتصادی مدد می کند.سازمان حکومتی شکل غربی به خود می گیرد و علم و فن غربی وارد ایران می گردد.

دولت ایران روابط خود را با جمهوری جدیدالتاسیس ترکیه بسط داد و برای دومین بار در تاریخ صدوپنجاه ساله ی اخیر از اصلاحات ترکیه تقلید کرد.اما اهمیت این تقلید با آنچه که در قرن نوزدهم روی داده بود قابل مقایسه نبود و به تقلید از ظواهر تجدد در ترکیه اکتفا شد و به مظاهر اصلی تغییرات ترکیه که عبارت از جدایی میان دین و دولت،تغییر الفبا،تغییر تقویم،مشارکت سیاسی مردم در امر حکومت و اعلام جمهوری بود،توجهی نکرد.

2 از پایان جنگ بین الملل دوم تا 1979/1357 ش یعنی دوران «توسعه و رشد» جنگ دوم و ورود ارتش های خارجی به ایران موجب اولین تماس میان مردم ایران و گروهی خارجی می شود.تمدن آمریکایی رواج پیدا می کند و افکار سوسیالیستی نه تنها روشنفکران که گروهی از طبقات متوسط را جذب می کند.اولین نشانه های جامعه مصرفی پدیدار می گردد و یک نوع غربگرایی وحشی به چشم می خورد.ماجرای ملی کردن نفت و پی آمدهای آن موجب یک نوع سرخوردگی از غرب می شود اما سیاست نوسازی آمرانه ی دولت زمینه را برای رشد و توسعه آماده می کند.

در دهه های 1960 و 1970 / 1340 و 1350 ش دو جریان موازی در جامعه ایران دیده می شود از یکسوی سیاست نوسازی شتابزده ی دولت با بهره گیری از افزایش درآمد و از سوی دیگر جریانی که این تغییرات را نمی پذیرد و با این نوسازی به مبارزه بر می خیزد.

با توجه به آنچه گفته شد می توان چگونگی فرآیند نوسازی را در خصوصیات زیر خلاصه کرد:

نوسازی ایران در دهه های اخیر با پیروی از «نظریه مدرنیزاسیون» در «وضع غیر استعماری وابسته» «بصورت آمرانه» توسط «دولت» و «نخبگان» انجام گرفت.

بدینسان دولت همواره نقش اصلی را در نوسازی ایران به عهده گرفت و بر اساس مدلهایی که برگزید حرکت مملکت را به سوی تجدد رهبری کرد.اما آمرانه بودن نوسازی و عدم شرکت مردم در انتخاب مدلهای توسعه آنها را نسبت به برخی از مظاهر این نوسازی بدبین نمود.

دولت متجدد،پیش از آنکه بتواند جامعه ی نوی بوجود بیاورد در طرد جامعه ی قدیم کوشید و عملاً موجب از هم گسیختگی اجتماعی شد.

در حالي كه تجربه مدرنيته در اروپا تجربه اي درون جوش و برخاسته از ارتباطات بديع و غيرمتكي بر الگوهاي قبلي ميان كنشگراني بود كه به درجات مختلف از توانايي هاي عقل نقاد برخوردار شده بودند.در كشورهاي ديگر از جمله ايران،كنشگران با شرايطي روبه رو شده بودند كه در آن الگوهايي متنوع از مدرنيته پيشاپيش شكل گرفته بود.رفتار كنشگران ايراني كه طي 150سال گذشته در كار اخذ و اقتباس و بومي سازي الگوهاي مدرنيته كوشا بوده‌اند،يا در مواجهه با الگوهاي وارداتي،از خود واكنش نشان دادند و به ابداع برساخته هاي بديل اقدام كردند. بنابراين از آنجائيكه اقدامات براي انجام مدرنيته در ايران بيروني، آمرانه و در يك مقطع زماني كوتاه به شكل ناقص يوده تداوم پيدا نكرده است.